معين الدين نطنزى
116
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
امرا او را به تعجيل تمام به تبريز بردند تا به موجب حكم و وصيت پدر به پادشاهى بنشست . در آن تاريخ دوازده ساله بود . به واسطهء صغر سن زمان كلى و جزوى قضايا در كف كفايت امير چوبان نهاد ، چنانچه بر پادشاه نامى بيش نبود . ميان خواجه رشيد الدين و خواجه على شاه منازعت افتاد ؛ امرا و اصحاب جانب خواجه على شاه گرفتند تا عاقبت به سعى جمعى صاحب اغراض ، خواجه رشيد الدين شهيد شد . بعد از وقايع بسيار يكى از امراى بزرگ با غلبهء اتباع ، معارض امير چوبان شدند و چوبان از ايشان هزيمت يافته پناه به پادشاه برد و مخالفان تصور داشتند كه سلطان ابو سعيد در آن قضيه جانب گيرد و چوبان را بديشان سپارد . پادشاه به يمن الهام ربانى دريافت كه ايشان چه فكر دارند . عزم محاربه نمود ، در زنجانه رود بهم رسيدند . جمعى خواستند كه ايشان را به مطاوعت پادشاه درآورند . مفيد نيفتاد . پادشاه با وجود صغر سن جلادت نموده شجاعانه در ميدان درآمد . امرا و اركان دولت از آن جرأت قوىدل شدند و دشمنان را بهم شكستند . به واسطهء دلاورى كه در آن مصاف نموده بوده ، امرا و وزرا عرضه داشتند كه اسم مبارك بندگى حضرت نيز مطابق جرأت باشد ، و در آن تاريخ بهادر خان بر اسم سلطان ابو سعيد اضافه كردند . و بعد از آن خواجه على شاه نيز درگذشت و مدتى قضيهء وزارت مختل بود ، تا آخر الامر امارت و وزارت مجموع تعلق به دمشق خواجه گرفت و او به غايت صاحب اختيار شد . پادشاه در كار او فرصتى مىطلبيد تا به تدبير امرا آوازه درانداختند كه امير چوبان را در خراسان به حكم و فرمان پادشاه به ياساق رسانيدهاند و سرش مىآورند . اتفاقا سرى چند از آن دزدان و قطاع طريق كردستان به اردو آوردند . تدبير و تقدير موافق شد ؛ مردم برآشفتند كه سر امير چوبان و كسان او است كه از خراسان آوردند . و همان لحظه خانه بر امير دمشق خواجه حصار كردند و چون روز شد او را بگرفتند و بكشتند ، و سرش از قلعهء سلطانيه درآويختند . و حكم و يرليغ به امراى پادشاه كه مصاحب چوبان به خراسان رفته بودند نوشتند كه چوبان را آنجا بكشند . بعضى از امراى خراسان با او متفق شدند و عزيمت سلطانيه كردند . حسن پسر چوبان تدبير كرد كه : امراى سلطان كه اينجا مصاحباند